نمی دونم از کجا شروع کنم ؟  اصلا نمی دونم چه جوری باید شروع کنم  ؟ فقط می دونم که امروز حالم خیلی بده ، خیلی بد . تووی تموم زندگیم سعی کردم آدم مفید ، خونگرم ،  خوش خنده و قابل اعتمادی باشم . توی غمهای دوستام شریک باشم .از خوشحالیشون لذت ببرم ........ برای همه یه خونه ی پناهی بودم که هر وقت به مشکلی بر می خوردن سریع میان پیش من چون می دونن براشون هر کاری رو که بتونم می کنم حتی کارایی رو که گفتن نمی تونی رو هم براشون کردم . برای کسایی که می شناختم و نمی شناختم پل شدم تا بگذرند و به هدفشون برسند ........ ولی امروز دلم یهو گرفت که ای خدا پل من کیه ؟ چرا آدما فکر نمی کنن که این پسری که داره می خنده پشت خندش چه خبره ؟؟ چرا فکر می کنن این پسرک درد نداره مگه آدم نیست ؟؟ مگه اینم دلش نمی گیره ؟؟ و هزاران مگه ی .......... دیگر